سلام.

خوبين؟ قبل از مطلب ايندفعه يه خبر خوب دارم برای اونايی که دلشون ميخواد زبان هندی ياد بگيرن و دنبال يه مرجع کامل ميگردن.

يکی از دوستان قديمی من و يکی از اولين بچه های باليوودی٬ آقای حميد مرادقلی٬ يه کتاب سه جلدی برای آموزش زبان هندی نوشته و چاپ کرده به اسم «خودآموز زبان هندی و اردو». اين کتاب سه جلد داره به همراه ۴ تا سی دی آموزشی. جلد اول اين کتاب آموزش الفبا و اعداد هست٬ جلد دوم دستور زبان و جلد سوم هم فرهنگ لغات هست. فکر میکنم منبع خيلی کامل و مناسبيه برای کسانيکه ميخوان زبان هندی رو ياد بگيرن... اگه کسی ميخواد اين کتاب رو بخره ميتونه به من بگه٬ من شرايط کامل خريدش رو بهتون ميگم و به اين آقا حميد سفارش ميکنم زودتر کتاب رو بهتون برسونه...
ديگه اينکه ۸ اکتبر تولد گوری٬ خانم شاه عزيزمونه که من يه جورايی ويژه قبولش دارم!
تولدش پيشاپيش مبارک باشه و ايشالا سالهای سال کنار همسر گل و بچه های ماهش سلامت و موفق زندگی کنه....

حتما خبر داريد که اين روزا بازار دون حسابی داغه و شاهرخ و بقيه عوامل فيلم همه جا دارن تبليغ فيلم رو ميکنن. ايندفعه ميخوام يه مصاحبه از شاهرخ براتون بنويسم که درباره ی دون هست. اميدوارم خوشتون بياد...
* به نظر ميرسه که دون انتخاب عجيبی برای بازسازيه! هيچ چيز استثنايی درباره ش وجود نداره که اونو يه فيلم خارق العاده کنه.... نه يه افسانه ی کلاسيکه٬ نه يه بلاک باستر بينظير نه هيچ چيز خاصی نداره که بخوان دوباره بسازنش...
ــ ميدونم منظورتون چيه. دون يه انتخاب ايده آل برای بازسازی نيست. فيلم سرگرم کننده ايه ولی از اون فيلمهای خيلی بزرگ و باشکوه که همه درباره ش حرف بزنن و بحث کنن مثل دوداس يا شعله يا امر اکبر آنتونی نيست. ولی من خيلی براش هيجان دارم چون دون فيلميه که از وقتی بچه بودم تماشا ميکردم. اگه ازم بخوان ۶ تا از فيلمهای مورد علاقه مو اسم ببرم يکی از اونا دون هست. يه احساس شخصيه٬ از بچگی اين فيلمو نگاه ميکردم و ميگفتم واووو کاش منم مثل آميتاب بچن بودم! . حالا دارم اين نقش رو بازی ميکنم. از بعضی جهات برای دون خيلی بيشتر از دوداس نگران هستم و هيجان دارم چون دوداس مربوط به زمان قبل از من بود و من هيچ مرجعی برای تقليد نداشتم و خودم اونجوری که خودم فيلمو برداشت کرده بودم بازی کردم. ولی دون فيلميه که مال زمان خودمه٬ هنوزم از حرکات آميت جی در فيلم اصلی تقليد ميکنم و هنوزم دارم با آميت جی فيلم بازی ميکنم. به نظرم دون يکی از باحالترين و هيجان انگيزترين فيلمهای زمان خودش هست... و در کنار همه ی اينا يه فيلم سرگرم کننده و جالبه... همه ی اعضای تيمی که دون رو ميساختيم همه از طرفدارای اين فيلم هستن و بارها ديدنش. و فکر ميکنم حالا که کسی مثل فرهان(اختر) تونسته يه چيز الهام بخش توی اين فيلم پيدا کنه٬پس حتما فيلم خوبيه! با خودم ميگم اينا نسل جديد هستن که دارن درباره ی يه فيلم قديمی فکر ميکنن و سعی ميکنن با ديد خودشون بازسازيش کنن٬ پس من هم بايد پيش برم و کمکشون کنم.... البته ميدونم که مقايسه هميشه هست٬ مردم حتما بازی منو با آميت جی مقايسه ميکنن و شايعه هايی هم پيش مياد ولی حتی اونا هم برای من جالب و هيجان انگيزه.

* فرهان اختر جزو اون کارگردانهای هندی معمول شما نيست. حتما بايد وقت زيادی صرف کرده باشی تا به روش کارگردانی جدی اون عادت کنی... روش خشک و مستقيم کارگردانی فرحان تا حد زيادی با روش کارگردانی کارن جوهر يا ياش چوپرا که محيطی خيلی صميمی و دوستانه بينتون هست فرق ميکنه.
ــ فرهان يه مرد باهوش٬ جوان و متفکره. کارگردان خوبيه و تا حالا هم کارهای خوبی انجام داده و ان شاالله در آينده کارهای بهتري هم انجام ميده. چيزی که درباره ی فرهان دوست دارم اينه که اون بيش ازاندازه دچار وحشت و دلهره ی بازسازی يه فيلم بزرگ نبود. هيچوقت سعی نکرد يه چيزی رو بيش از اندازه بزرگ کنه يا سعی کنه يه کار خارق العاده انجام بده. اون فقط فيلم رو اونجوری که خودش احساس کرده بود ساخت. هيچوقت نگفت بايد اينو بهتر يا بزرگتر از فيلم اصلی بسازيم٬ فقط کار خودشو کرد و به برداشتهای خودش از فيلم اصلی تکيه کرد. فرهان روش فيلمسازی خودشو داره ولی اونقدرا هم که قبلا شنيده بودم سخت و غيرقابل تحمل نبود! سر صحنه ما شوخی ميکرديم٬ جک ميگفتيم٬سيگار ميکشيديم٬ حرف ميزديم.... من اون اول بهشون گفتم: ببينيد بچه ها شماها وقتی فيلمبرداری نميکنين خيلی خوب و باحالين! ازاين به بعد سر صحنه هم همينجوری باشين! .... بعضی وقتا اتفاقات جالب و شيرينی هم پيش ميومد٬ مثلا يه بار فرهان يهو فيلمبرداری رو قطع کرد و اومد پيش من و بهم گفت: شاهرخ تو از اينکه داری اين فيلمو بازی ميکنی راضی هستی؟!! از بازی تو فيلم ما لذت ميبری؟! و من گفتم البته که راضيم و لذت ميبرم. فهميدم که اين موضوع برای فرهان و تيمش مهم بوده که من از کار با اونا راضی باشم٬ و اين منو خيلی خوشحال کرد. حتی يه نامه ی ۳ صفحه ای هم براشون نوشتم که البته هيچوقت بهشون ندادم....! براشون نوشته بودم شماها بچه های خيلی خوبی هستين٬ فقط شايد يه کم بايد بيشتر درک کنين که بازيگرا هم آدمای بدی نيستن! بايد همگی راحت باشيم و با تفريح و لذت فيلم بسازيم... البته فکر ميکنم فرهان چون جوونه بالاخره يه جاهايی بايد جديتش رو هم نشون بده تا همکاراش هم همين جديت رو درکارشون بخرج بدن تا گروه کنترل بشه....

* سناريو داره عوض ميشه... فيلمسازهای متمدن حالا بيشتر از روشهای متمرکز و تنظيم شده (شايد بهتره بگيم هاليوودی) برای فيلم ساختن استفاده ميکنن. سعی ميکنن خيلی دقيق و منظم باشن و ....
ــ اين «دقيقه ای» کردن کارها برای من يه جورايی مسخره ست! هميشه هم سر اين موضوع سر به سرشون ميذاشتم! من اينجوری نميتونم کار کنم٬ نميتونم چون اونا خيلی دقيق و سر ساعت کارهاشونو انجام ميدن منم خودمو تغيير بدم! اونا هم بايد اينو بفهمن که بالاخره منم اونقدر حرفه ای و کارکرده هستم که اگه يه خورده هم شُل بگيرم به کارم لطمه ای نميخوره.... همچين چيزی سر سودس هم برام اتفاق افتاد: يه خانمی بود يکی از مسئولين فيلم٬ اوايل فيلمبرداری وقتی من داشتم گريم ميکردم ميومد وايميستاد و زل ميزد به من! يه بار بهش گفتم چرا وايسادی منو نگاه ميکنی؟! گفت ميخوام ببينم چقدر طول ميکشه درست کردن موهاتون تموم بشه! بهش گفتم مگه ديوونه ای؟!! فقط به من بگو چه ساعتی بايد آماده باشم٬همين. بگو و برو پی کارت اينجا برای چی وايسادی؟!!... لازم نيست بگی نيم ساعت برای اين کار وقت ميذاريم٬يک ربع برای اون کار٬ ۱۰ دقيقه برای چايی خوردن...!! مسخره ست!! فقط به من بگو چه ساعتی با من کار داری٬ بعد خودم ميدونم چطور تنظيم کنم که به موقع به کارم برسم. اونموقع من سر موقع آماده بودم و اون خانم هم فهميد و بعدش بهم ميگفت شاهرخ کارکردن با تو خيلی راحته...
* مسائل در جلوی دوربين هم داره عوض ميشه... همه ی اون قهرمانهای عاشق پيشه و رومانسهای بيش از اندازه بزرگ شده و .... داره عوش ميشه.
ــ اولا که فيلمبرداری دون رو شروع کرده بوديم من هی با خودم ميگفتم آخه اين چه وضع فيلمبرداری کردنه!! بعد به خودم ميگفتم شايد من خيلی قديمی فکر ميکنم و نميخوام تغيير رو بپذيرم٬ فکر ميکردم خيلی پير شدم و به همون روشهای خودم چسبيدم و دور و برم همه دارن تغيير ميکنن و شايد به طرز فکر قديمی من ميخندن!! پس بهتره همينجوری کار کنم و روشهای جديد رو هم ياد بگيرم. يه مدتی همه ش با خودم کلنجار ميرفتم که اين چه جورشه٬ چرا اينا اينجوری فيلم ميسازن.... ولی بعدش برام عادی شد. فکر ميکنم گروه فرهان بهم چيزهای جديد و جالبی درباره ی فيلمسازی ياد دادن٬اگه اين روشها موفق بشه که عاليه٬ و اگه نشه برميگردم به همون روشهای قديمی و سنتی خودم! انشاالله تا چند سال ديگه که چند تا فيلم ديگه بازی کنم٬ بعنوان يه بازيگر کاملا تغيير ميکنم....!
* شما فکر ميکنی سينما هم مثل خيلی چيزای ديگه در هند داره عوض ميشه؟؟ يا فکر ميکنی ما اونقدر سفت و سخت تو سنگر فيلمسازی خودمون ايستاديم که به اين زوديها تغييرپذير نيستيم؟؟
ــ چيزی که برای يکی خوبه ممکنه برای ديگری خوب نباشه! به هر حال تغيير بوجود مياد. ولی تغييرات ناگهانی که مثل طوفان يک باره سرازير ميشن و ميرن دائمی نيستن. در سينمای هند ياش راج هميشه پابرجا خواهد بود چون اين نوع سينما به اصل و ريشه ی ما نزديکتره. ولی همين ياش راج هم در طی سالها تغييراتی در روشهای فيلمسازيش بوجود آورده. درواقع بايد ترکيبی از سنت و مدرنيزه شدن در سينمامون وجود داشته باشه٬در عين اينکه پيشرفت ميکنيم و به استانداردهای بين المللی ميرسيم٬ اصل و ريشه مونو هم نبايد فراموش کنيم...
* فرض کن يه فيلمساز بهت بگه شاهرخ ما بايد قبل از اينکه برای فيلم باهات قرارداد ببنديم٬اول بايد يه تغييراتی روت بديم٬مثلا مدل موهاتو عوض کنيم يا قيافه تو عوض کنيم يا.... همچين شرايطی رو قبول ميکنی؟؟
ــ نه!قبول نميکنم! موهام چرا . ديگه به تغيير مدل مو عادت کردم ولی چيزهای ديگه نه. ديگه تا همين تغيير مو هم که رسيدم کافيه!! اينی که ميگم فکر نکنيد خيلی خودخواهم و خيلی خودمو لوس ميکنم!! نه. ولی اصلا اينجوری ساخته نشدم نميتونم ظاهرمو يا ترکيبمو مدام تغيير بدم. کلا درباره ی خودم نظر منفی ندارم و همه چيزو آسون ميگيرم. درباره ی فيلمها هم همينجوری هستم٬زياد سخت نميگيرم. و اين تا حالا به نفعم بوده و برای همين نميخوام تغييرش بدم.
* از اون شور و اشتياق و انرژی خيلی زيادت که خيلی هم معروفه بگو....!
ــ من خيلی با شور و اشتياقم ولی ايده آل گرا نيستم. اشتياق من برای اينه که فيلمی رو بسازيم و تا حدی که لازمه براش زحمت بکشيم و بقيه ش ديگه زياد نگرانم نميکنه و راجع بهش فکر نميکنم. به اين ايمان دارم و مدام هم کار ميکنم. خيليها ميگن که من هميشه يه چيز ثابت رو تکرار ميکنم ولی تو ذهن و فکر خودم هر دفعه که کاری انجام ميدم سعی ميکنم نسبت به دفعه ی قبل پيشرفتش بدم. اما در هرحال ديگه نميخواد راجع به اينم زياد حرف بزنيم... اصل اينه که فيلمی رو سريعتر بسازيم٬ و فيلم عالی باشه. عالی بودن به معنی ايده آل بودن نيست. طرز فکر من با خيلی از بازيگرا فرق داره. مثلا ميگن امير خان ايده آل گراست. البته من تا حالا سر کار کردن نديدمش ولی مثلا اگه به من بگن بايد يه زبان خاصی رو برای يه فيلم ياد بگيرم٬ البته خدا کنه تاميل نباشه چون اين زبان رو اصلا نميتونم ياد بگيرم!٬ خودم به روش خودم تمرين ميکنم و تلاش ميکنم و ياد ميگيرمش. جلسه های تمرينی قبل از فيلم و اين چيزا درمورد من کارساز نيست.
* نظرت راجع به جلسه های تمرينی که قبل از شروع فيلمبرداری برای ايجاد محيط راحت و شناخت بهتر بازيگرها باهم تشکيل ميدن چيه؟
ــ من واقعا هيچ لزومی برای اين جلسه ها نميبينم! مثلا رانی يا پريتی... اگه من بخوام با اونا جلسه های تمرينی هم بذارم ديگه بايد باهاشون زندگی کنم!! ديگه چقدر بیشتر از اين ميتونم با اونا راحت بشم و بيشتر بشناسمشون؟!! حتی يه بار برای يه فيلمی گفتن که برای تمرين رقص يه آهنگ يه روز برم ولی من قبول نکردم و گفتم برای تمرين نميام! ولی همون روز فيلمبرداری ۱ ساعت زودتر ميرم و تا بقيه صحنه رو آماده ميکنن من چندين بار کارم رو تکرار و تمرين ميکنم. فقط يه بار برای تمرين آهنگ «يه کالی کالی آنکن» (بازيگر) رفتم و ديدم هيچجوری نميتونم باهاش کنار بيام و ديگه نرفتم!

* رامو (رام گوپال ورما) ميگه کار کردن با تو مثل برگشتن به مدرسه ميمونه!
ــ رامو مرد خوبيه٬زياد به ديدن من مياد. حدود ۱۶ ساله که ما همديگه رو ميشناسيم....
* سياستمدارانه جواب نده!! 

ــ نه دیپلماتيک نيستم! من فکر ميکنم ما همديگه رو خوب ميشناسيم برای اينکه اون هروقت بخواد به خونه ی ما مياد. و منم از ديدنش خوشحال ميشم. به هرحال رابطه که يک طرفه نميشه٬ اگه من دلم نميخواست بياد پيشم طوری رفتار ميکردم که نياد! ولی منم از ديدنش خوشحال ميشم. ما ميشينيم و باهم حرف ميزنيم٬ ضرورتا هميشه نبايد بحث فيلم ساختن باشه.... خيلی وقتا بهم زنگ ميزنه و ميگه شاه دارم يه فيلم ميسازم٬ميخوام بيام تريلرشو بهت نشون بدم.... منم ميگم حتما منتظرم. اون مياد ما ميشينيم و از هر دری صحبت ميکنيم....
* رامو ميگه دلش ميخواد با بازيگرهای خيلی خيلی بزرگ و با مقام عالی کار کنه٬ که از ديد اون شما آنچنان بزرگ نبودی که باهاتون کار نکرده!...
ــ ميدونی... من از عنوان فيلم«بانتی و بابلی» خوشم اومده بود٬فقط واسه همون عنوانش دلم ميخواست تو فيلم بازی کنم! وقتی به آدی گفتم اون گفت شاهرخ تو مقام هنريت خيلی بزرگتر از اينه که تو اين فيلم بازی کنی! شخصيت بانتی بايد يه بازيگر تازه کار و جوان باشه... اينا قبل از انتخاب بازيگرای فيلم بود. ميخوام بگم هر کارگردانی برداشت و ديد خودش رو داره. رامو با من کار نکرد چون از ديد اون من آنچنان جايگاه بالايی نداشتم و آدی هم حس ميکرد من جايگاهم خيلی بالاتر از بانتی و بابليه. و خود من هيچکدوم از اينا رو قبول ندارم! من معتقدم يه بازيگرم که ممکنه مناسب يه نقش باشم و مناسب يه نقش ديگه نباشم... فقط شخصيتهای داستانها بزرگ و کوچيک ميشن٬بازيگرا نميشن!

* ميگن بازيگرها بايد نفس بزرگ و بلند منشی داشته باشن تا هيچوقت در شرايط مختلف آسيب پذير نباشن....
ــ قبلانم اينو گفتم که من اينقدر بلند منش هستم که معتقدم وقتی کسی با من کار نميکنه٬ خودش موقعيت بزرگی رو از دست داده!! جدی ميگم٬ من هميشه با اين عقيده ی احمقانه و عجيب و شاخدار زندگی ميکنم که اگه تو نخوای با من کار کنی٬ خودت موقعيت رو از دست ميدی! البته هيچوقت اينو به زبون نميارم چون واقعا خودخواهانه به نظر مياد!!
* بله خيلی هم خودخواهانه و مغرورانه به نظر مياد....!
ــ ميدونم٬ خيلی خيلی زياد! ولی به هرحال اين دنيای منه! عقايدی که باهاشون زندگی ميکنم و منو جلو ميبرن.... دوست نداری با من کار کنی؟؟ متاسفم برات!! البته کسانی هستن که من از کار کردن باهاشون خيلی لذت ميبرم ولی وقتی مثلا فلان کارگردان دلش نمیخواد با من فيلم بسازه٬ به جهنم!! اون نميدونه چه چيزی رو داره از دست ميده!!!
۱۶ ساله که اينجا هستم.... ديگه لازم نيست چيزی رو به کسی ثابت کنم٬ نه به خودم نه به ديگران!
........

***************************************
حرف آخر:
شايد اين جمله های آخر شاهرخ خيلی خودخواهانه و مغرورانه به نظر بياد ولی درواقع نشانه ی اعتماد بنفس خيلی بالاست و اعتقاد و اعتماد کاملی که به خودش و کارش داره.... و البته اينجور که من از اين مصاحبه و لحن حرف زدن شاهرخ فهميدم تا حدی هم واکنشهای مردم و حرفهاشون نسبت به کانک و اينقدر که سر اين نقش محاکمه ش کردن!! روش تاثير گذاشته و يه مقدار ناراحت يا عصبانيه که مدام ميگه فيلم رو ميسازيم که از ساختنش لذت ببريم و فيلمها رو زياد جدی نميگيرم و .... آخر هم که با يه لحن تندی در عمق حرفاش انگار به يه چيزی معترضه يا نسبت بهش عکس العمل نشون ميده! به هر حال ... اينا رو که بذاريم کنار .... اعتماد به نفس بالاش منو کشتهههههههه....!!! 